چهار سال از روزی که نام مهسا ژینا امینی برای همیشه در حافظه تاریخی ایران حک شد، میگذرد.

دختر جوانی که در سفری کوتاه برای دیدار با بستگان خود به تهران آمده بود، به دست گشت ارشاد بازداشت شد و هرگز زنده به آغوش خانوادهاش بازنگشت. مرگ او در بازداشت، تنھا پایان زندگی یک دختر ٢٢ ساله نبود؛ جرقهای شد که خشم فروخورده ی یک نسل را شعلهور کرد و ایران را با فریادی تازه به جهان شناساند:
«زن، زندگی، آزادی»
در روزها و ماههایی که پس از آن آمد، خیابانهای ایران شاهد شجاعتی شد که فراموش نخواهد شد. دختران و پسران جوان در برابر سرکوب ایستادند؛ بسیاری جان باختند، بسیاری زندانی و شکنجه شدند و بسیاری دیگر با گلولههای ساچمهای بینایی خود را از دست دادند.
چشمهایی خاموش شد، اما رؤیای آزادی خاموش نشد.
نامهای بیشماری به فهرست جاویدنامان ایران افزوده شد؛ جوانانی که آرزویشان چیزی جز زندگی آزاد و آیندهای شایسته در سرزمین خود نبود. آنان رفتند، اما پرسشی را برای همیشه در حافظه تاریخ باقی گذاشتند:
مگر خواستن آزادی جرم است؟
آنان که گمان میکردند با گلوله، زندان، اعدام و ایجاد هراس میتوانند این حرکت را پایان دهند، درنیافتند که آنچه در شهریور ١۴٠١ آغاز شد، تنها یک اعتراض خیابانی نبود؛ آغاز بیداری نسلی بود که دیگر حاضر نبود به گذشته بازگردد.
این آتش خاموش نشد. بار دیگردر دی ماه ١۴٠۴ همان مردم به خیابانها بازگشتند و این بار شیر و خورشید، نماد تاریخی ایران، بر فراز این خیزش دوباره طلوع کرد. آنچه با فریاد «زن، زندگی، آزادی» آغاز شده بود، در مرحلهای تازه در «انقلاب شیر و خورشید» ادامه یافت؛ انقلابی که ، با رهبری شاهزاده رضا پھلوی، همان خواست دیرینه ی ملت ایران برای رهایی و بازیسگیری میهن را با نیرویی تازه به میدان آورد.
اما بهای این خیزش تازه سهمگین بود. شمار جانباختگان سرکوب این انقلاب از چهل هزار نفر فراتر رفت: بیش از چهل هزار ایرانی ، تنها به جرم خواستن آزادی، هدف گلوله قرار گرفتند و جان خود را از دست دادند. پشت این عدد هولناک، دهها هزار نام، دهها هزار زندگی ناتمام و دهها هزار خانواده داغدار ایستادهاند.
بیش از چھل هزار جان؛ بیش از چهل هزار رؤیا؛ بیش از چهل هزار ایرانی که دیگر به خانه بازنگشتند.
امروز، در چهارمین سالگرد جان باختن مهسا ژینا امینی، ما در برابر یاد او و همه جاویدنامان این راه سر فرود میآوریم؛ از نخستین جوانانی که با فریاد «زن، زندگی، آزادی» به خیابان آمدند تا هزاران ایرانی که در ادامه این مسیر و در انقلاب شیر و خورشید جان خود را فدای ایران کردند.
مهسارا به یاد میآوریم، زیرا نام او یادآور لحظهای است که یک ملت بار دیگر صدای خود را یافت.
کسانی که چشمهایشان را از دست دادند، هنوز ایران را می بینند؛
کسانی که جانشان را فداکردند، هنوز در حافظه ایران زندهاند؛
و آن فریادی که در شهریور ١۴٠١ برخاست، نه خاموش شد و نه به فراموشی سپرده شد.
مھسا تنھا یک نام نبود؛
نام او رمز آزادی شد و به یک فریاد بدل شد؛
و آن فریاد، به راهی برای آزادی ایران بدل گشت.
یاد مهسا ژینا امینی و همه جاویدنامان راه آزادی ایران گرامی باد.
Hi, this is a comment.
To get started with moderating, editing, and deleting comments, please visit the Comments screen in the dashboard.
Commenter avatars come from Gravatar.